پاسخ به : احساس و نیاز(جلسه سوم)

صفحه اصلی انجمن ها انجمن پرند آفتابگردان احساس و نیاز(جلسه سوم) پاسخ به : احساس و نیاز(جلسه سوم)

#5136
الهام سلمانی
مشارکت کننده

من سه روز کاری خیلی سخت داشتم. همزمان درگیر اسباب کشی هم بودم.. امروز برای دوره پرند صبح کلی نقشه کشیده بودم که در ارامش بنشینم و دوره رو شرکت کنم.
دخترم از هفت صبح بیدار شد و تمام طول دوره کنارم بازی کرد و خوراکی خواست و…
بعد هم تنها خونه مادربزگش بود .
شب که برگشتم اسانسور خراب بود. پشت ماشین روی صندلی پر بود و یک عالمه وسایل که باید تو صندوق عقب میگذاشتم..با بی حوصلگی دخترم رو از پله ها پایین اوردم.. به همسرم گفتم صندوق رو بزن دخترم داد و بیداد راه انداخت که نه مامان بیا بشین.‌.
پیش خودم فکر کردم باز هم همون غر زدن ها.. الان میگه تورو خدا بغلم کن… باز هم میخواد چسب بشه.. یه لحظه مکث کردم خم شدم هم قدش شدم پرسیدم چی میخوای ؟ میشه جوری بگی من بفهمم من با صدای گریه ات حرفت رو نمیفهمم، گفت مامان من جمع میشینم باهم جا میشیم تو ماشین، نرو تو صندوق! فکر میکرد چون تو ماشین جا نیست ،من قراره برم تو صندوق عقب!
فکر کردم چقدر تاحالا نشنیدمش و اندازه دل کوچکش ندیدمش… چقدر تاحالا با عجله از پله ها پایین بردمش ، وسایلی که دوست داشته خودش بیاره رو اوردم که فقط سریع تر برسیم! چقدر فکر کردم غر میزنه در حالیکه دنیارو ازون پایین اندازه قد خودش میدیده ….
۰<!–/data/user/0/com.samsung.android.app.notes/files/share/clipdata_200829_011529_812.sdoc–>

نیاز به مشاوره دارید؟
اسکرول به بالا